در حَرَمت کار زیاد است...

هر چند که درشهر تو بازار زیاد است
باید برسم زود... خریدار زیاد است

من دربه درِپنجرهْ فولادم و دیری است
بین من و آن پنجره، دیوار زیاد است

آنقدرکریمی که بدهکار تو کم نیست
آنقدر کریمی که طلبکار زیاد است!

پاییز رسیدم به حرم، با همه گفتم:
اینجا چقدر چادر گلدار زیاد است!

 

 



 با بار گناه آمده‌ام مثل همیشه
با بار گناه آمدم؛  این "بار" زیاد است!

خورشیدی و ماهی و طلوعی و غروبی
پس در حرمت روزه شک‌دار زیاد است!

 گندم به کبوتر بدهم؟ شعر بگویم؟
آخر چه کنم در حَرَمت؟! کار زیاد است!

نوروز به نوروز... محرم به محرم...
سرمست زیاد است، عزادار زیاد است

هرگوشه ایران حرم توست که با تو
همسایه دیوار به دیوار زیاد است

از دور سلامی و تو از دور جوابی
این فاصله، انگار نه انگار زیاد است

یک شب که به رؤیای من افتاد مسیرَت
دیدم چقَدر لذت دیدار زیاد است...

درخواب... سرِسفره اطعام... توگفتی:
هرقدرکه می‌خواهی...  بَردار! زیاد است

 

 

از: علیرضا قنبری


پ.ن: میلاد مولای مهربانی حضرت شمس الشموس امام علی بن موسی "علیه آلاف التحیه والثناء" را به همه دوستان عزیز و مخاطبان خوب آب و آتش شادباش می گویم.

/ 1 نظر / 233 بازدید
معین زاده

به نام خدا من در به در پنجره فولادم و دیریست بین من و آن پنجره، دیوار زیاد است ... یک شب که به رویای من افتاد مسیرت دیدم چقدر لذت دیدار زیاد است ... سلام. خوش به حال شاعری که این شعر مال اوست. کاش نامش را می نوشتید .